خلود 12 ساله مبتلا به سرطان است . او در بیمارستان خواب می بینه که داره عروسی می کنه . پدر و مادر خلود سعی می کنن که آروزی دخترشون و برآورده کنن . هم اتاقی او نیز که همسن اوست نامزد ازدواج با او می شه.
او در حالی وارد تالار عروسی می شد که صدای گریه پدر و مادر او به گوش می رسید .
خدایا تمام بیماران را شفا بده .