تبليغاتX
نوشته هایی از لبنان
کلام زیاد است ولی من هم حرفهایی دارم

بسم الله الرحمن الرحیم                                                                                                           مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا

به نام خداوند بخشنده مهربان                                                                                                    در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ايستاده‏اند؛ بعضى پيمان خود را به آخر بردند [و در راه او شربت شهادت نوشيدند]، و بعضى ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند

مَن طَلَبَنی، وَجَدَنی  وَ مَن وَجَدَنی، عَرَفَنی  وَ مَن عَرَفَنی، اَحَبَّنی  وَ مَن اَحَبَّنی، عَشَقَنی  وَ مَن عَشَقَنی، عَشَقَتُهُ  وَ مَن عَشَقَتُهُ، قَتَلتُهُ  وَ مَن قَتَلتُهُ، فَعَلَیَّ دِیَتُهُ  وَ مَن عَلَیَّ دِیَتُهُ، فَاَناَ دِیَتُهُ  


 آنکس که مرا طلب کند، میابد  آنکس که مرا یافت، می شناسد  آنکس که مرا شناخت، دوستم می دارد  آنکس که دوستم داشت، به من عشق می ورزد  آنکس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می ورزم  آنکس که به او عشق ورزیدم، می کشم او را  و آنکس را که من بکشم، خونبهایش بر من واجب است  و آنکس که خونبهایش بر من واجب است، پس من خودم خونبهایش هستم

چه زیبا گفت سید شهیدان اهل قلم "سید مرتضی آوینی":
زندگی زيباست، اما شهادت از آن زيباتر است.
سلامت تن زيباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بيند كه در باغ نهاده باشند.
و مگر نه آنكه گردن‌ها را باريك آفريده‌اند تا در مقتل كربلای عشق آسان‌تر بريده شوند؟
و مگر نه آنكه از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند كه حسين(ع) را از سر خويش بيش‌تر دوست داشته باشد؟
و مگر نه آنكه خانه‌ تن راه فرسودگی می‌پيمايد تا خانه‌ روح آباد شود؟
و مگر اين عاشق بی‌قرار را بر اين سفينه‌ سرگردان آسمانی، که كره‌ زمين باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفريده‌اند؟
و مگر از درون اين خاك اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز كرم‌هايی فربه و تن‌پرور بر می‌آيد؟
پس اگر مقصد را نه اينجا، در زير اين سقف‌های دلتنگ و در پس اين پنجره‌های كوچك كه به كوچه‌هايی بن‌بست باز می‌شوند نمي‌توان جست، بهتر آنكه پرنده‌ روح دل در قفس نبندد.
پس اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر.
پرستويی كه مقصد را در كوچ می‌بيند، از ويرانی لانه‌اش نمی هراسد

خدایش رحمت کند ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 1:25  توسط مجید غروی   | 

لبنان ، عروس خاورمیانه ، خیلی ها از لبنان همین را می شناسند . ولی لبنان معانی دیگری دارد .

خون ، مقاومت ، شهادت ، ایثار ، مبارزه .... 

جای جای لبنان بوی صدرها و چمران ها دارد .  راغب حرب ها و عباس موسوی ها را در جنوب لبنان به وضوح می توانی بیابی .

اینجا لبنان است .

 لبنانی که آمریکا و غرب دندانهای خود را برای آن تیز کرده اند و آسایش و راحتی را از آنها گرفته اند . از زمان کاشته شدن  غاصبی که تهدیدی روزانه برای مردمان زحمت کش این سرزمین بوده و ... البته استخوانی در گلوی خودشان .

اینجا  لاله زار  احمد قصیر ها و صلاح غندورهاست .

صخره صخره این کوهها حاج رضوان را به یاد دارند . ( السلام علیک ایها العبد الصالح )

 اینجا بوی ابوذر غفاری می دهد .

اینجا لبنان است .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 4:5  توسط مجید غروی   | 

                       

 رساله‏ای كه نوشتم ز اشك ناز فروشم

نه شد كه بر تو فرستم نه شد كه باز بپوشم

 گناه و درد به يك سو غم فراق به يك سو

تمام عمر دو بار گران نشسته به دوشم

 گلايه هست و ليكن نمانده حال گلايه

تو درسئوال بكوش و مبين چنين ‏كه خموشم

 ز پای گرچه بيفتم وصال تو ندهد دست

ولی چه چاره كه بايد تمام عمر بكوشم

 اگر چه بی كس و كارم اگر چه هيچ ندارم

به عالمی سر مويی ز زلف تو نفروشم

 قسم به ديده جوشان قسم به خانه بدوشان

كه تا نيامدنت جز به خُمّ اشك نجوشم

 به حال بی كسی من كسی نكرد عنايت

ثمر نداد فغانم، اثر نكرد خروشم

 دل گرفته علاجی بغير گريه ندارد

من آن علاج به دستم من آن پياله به دوشم

 چگونه هست ميسّر كه رانی از در لطفت

مرا كه قيد تو بر گردن است و حلقه به گوشم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 14:48  توسط مجید غروی   | 

سلام به تمام دوستان

بالاخره وبلاگم به دنیا اومد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 3:38  توسط مجید غروی   |