مــــا مــنـــتــظــريـــم از ســفـــر، بـــرگـــردی يــــکـــروز شــبــيـــه رهــــگـذر بـرگردی
با کاسه ی آب و مجمری از اسپند
مــا آمده ايم پشت در، برگردی
وقتی سرشب که رفتنت راديديم
گــفـتـيم نمی شود سـحر، برگردی؟؟
مـــــــا مـــنــتـــظـــر تـــو ايــــم آقــا، نـکـند
يــــک جــــمــــعــــه غــــروب بی خـــبـر بـرگردی
مــن گــوشــه نــشـــيـــن کـــوچـــه بـــرگـشتــم
ای کـــاش کــــه از هــــمـــيــن گـذر بـرگـردی
پـــــرواز نــــمی کــنــيـــم از ايـنـجـا، بايد
در فــــصل نــبود بــال و پـر برگردی
وقتش نرسيده است ای مرد ظهور
بــــا سيصدوسيزده نفر، برگردی؟
+
نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت 21:46  توسط مجید غروی
|
گفت: بسياري از كساني كه فريب شعارهاي مدعيان اصلاحات را خورده و به موسوي رأي داده بودند با مشاهده آشوبگري و هرج و مرج طلبي اين گروه از وي كناره گرفته و اعلام پشيماني كرده اند.
گفتم: از اول هم معلوم بود كه رأي دهندگان به موسوي نمي توانند طرفدار آشوب و تجاوز به جان و مال و ناموس مردم باشند.
گفت: مدعيان اصلاحات با خوش خيالي در پي اجراي پروژه رنگي آمريكايي بودند ولي بعد از 30 سال هنوز درك نكرده اند كه ايران اسلامي و مردم غيور آن، به آمريكا و اسرائيل اجازه اينگونه فضولي ها را نمي دهند.
گفتم: خود آمريكايي ها كه اين پروژه را به مدعيان اصلاحات پيشنهاد كرده اند نيز به خوبي مي دانستند كه پروژه رنگي آنها در ايران قابل اجرا نيست و فقط قصد آشوب و هرج و مرج داشتند.
گفت: مدعيان اصلاحات را بگو كه هنوز نفهميده اند چه كلاه گشادي سرشان رفته است.
گفتم: شخصي رفته بود «طوطي» بخرد و فروشنده كه متوجه ساده لوحي او شده بود به جاي «طوطي» يك «جغد» به او فروخت. بعد از چند روز فروشنده از يارو پرسيد؛ طوطي شما خوب حرف مي زنه؟ و يارو كه هنوز متوجه ماجرا نشده بود گفت؛ حرف نمي زنه ولي عميقا در حال فكر كردن است!!
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 19:13  توسط مجید غروی
|
شمع را كه خاموش كرد، «طلحه» با نگاه از «زبير» پرسيد؛ علي را چه مي شود؟ چرا شمع را خاموش كرد؟! علي تازه به خلافت رسيده بود و آن شب در پرتو نورشمع به حساب بيت المال رسيدگي مي كرد. آن دو آمده بودند براي ادامه ويژه خواري خويش در حاكميت علي نيز تضمين بگيرند! وقتي علي شمع بيت المال را خاموش كرد و به همين اندازه هم حاضر به هزينه از بيت المال براي گفت وگو با ويژه خواران نشد، معلوم بود كه پاسخ علي چيست. اما، پاسخ طلحه و زبير به علي هم شنيدني است، از مدينه بيرون رفتند و غائله جمل را آفريدند و به مقابله با حكومت عدل علي برخاستند؛ يعني «خروج از حاكميت». دقيقاً مانند كساني كه همين چند سال پيش، وقتي احساس كردند دوران ويژه خواري و لفت و ليس آنان از بيت المال رو به پايان است، با «خروج از حاكميت» دست به تحصن زدند و تابلويي به زبان انگليسي- كه براي حاميان بيروني هم قابل فهم باشد - بر فراز سر خويش برافراشتند. چه مي خواستند؟ ادامه حاكميت اشرافي خود بر مردم. شعارشان اما، چيز ديگري بود، نگراني از فقدان «دموكراسي»! كه خود زير پا نهاده بودند. چرا كه بيان آنچه در دل داشتند رسواكننده بود. طلحه و زبير هم پرچم ديگري، غير از آنچه در دل داشتند براي مقابله با حاكميت عدل علي برافراشتند. خونخواهي خوني كه خود ريخته بودند و مظلوم كساني كه بي خبر از اصل ماجرا، زير آن پرچم سينه مي زدند!
2- اينجا «صفين» است. كساني كه در «بدر» با قرآن جنگيده بودند، اكنون پاره هاي قرآن را به فريب بر نيزه كرده اند. بوي شكست به مشامشان خورده بود. پس بايد به چيزي متوسل شوند كه براي جماعت مسلمان قابل احترام باشد. چه باك كه خود به آن اعتقادي ندارند! وقتي با پاره هاي قرآن مي توان به جنگ «روح قرآن» رفت، درنگ چرا؟! حيله كارگر افتاد. كساني از سپاه علي(ع) دست از جنگ كشيدند و مالك از كنار خيمه معاويه بازگردانده شد. مثل امروز كه نظام اسلامي با به كارگيري گفتمان امام و انقلاب در قوه اجرايي، حاكميت اشراف و رانت خواران را با خطر جدي روبرو كرده است. اگر اين روال و اين نسخه ادامه پيدا كند... اين بار، اما شال هاي سبز را واسطه كرده اند. مي گويند نشانه سيادت است و راست مي گويند، اما اگر به همين منظور وارد معركه كرده اند چرا بر دست و سر و مچ كساني آويخته اند كه سيد نيستند! اين كه چه هستند؟ بماند! بسياري از آنها نمي دانند در كدام ميدان به بازي گرفته شده اند. نگوئيد چرا بعضي ها را با معاويه و عمروعاص مقايسه مي كنيد. در مثل مناقشه نيست و اين ترفند از آن روي كه ترفند است با آنچه در صفين اتفاق افتاد يكي است. مگر وقتي گفته مي شود فلان كار شيطاني است به معناي آن است كه انجام دهنده آن شيطان است؟! اينجا هم سوءاستفاده از شال سبز، با آنچه در صفين اتفاق افتاد شباهت دارد. نه اين كه فلاني و فلاني- خداي نخواسته- با معاويه و عمرو عاص قابل مقايسه باشند، كه به يقين نيستند.
3- اينجا «دمه الجندل» است، علي در اطراف صفين. آتش جنگ صفين بعد از آن ماجرا، موقتاً خاموش شده است.
علي را به «حكميت» وادار كرده اند و برخلاف ميل او «ابوموسي اشعري» را به عنوان حكم به اميرالمومنين تحميل كرده اند. بقيه داستان را شنيده ايد. چرا ابوموسي به عزل علي(ع) تن داد؟ مي گويند ساده لوح بود و از عمروعاص فريب خورد. راست مي گويند. اما ابوموسي يك خصوصيت ديگر هم داشت. او مردي بسيار ثروتمند بود تا آنجا كه وقتي از شهري به شهر ديگر مي رفت چندين شتر فقط اموال منقول او را حمل مي كرد.
خب! آيا ابوموسي با آن ثروت انبوه مي توانست به ادامه خلافت علي راضي باشد؟ معلوم است كه نه! چرا؟! مگر علي در اولين روز از خلافت ظاهري خود نفرموده بود اگر با اموال به غارت رفته از بيت المال خشتي خريده و در ساختماني هم به كار برده باشيد، آن را بازمي ستانم؟
مگر همين علي نبود كه مي فرمود «هيچ ثروت انبوهي نديدم، مگر آن كه در كنار آن حق پايمال شده اي بود». آيا كلان سرمايه داراني مانند جناب ابوموسي اشعري مي توانند با خلافت او كنار بيايند؟! بنابراين چه فرصتي مناسب تر از «حكميت» كه او را عزل كنند!! اما با كدام بهانه؟ انگيزه اصلي، يعني حفظ ثروت انبوه و زندگي اشرافي كه قابل گفتن نيست! هست؟!... پس بايد يك بهانه مردم پسند پيدا كرد. چه بهانه اي از اين بهتر كه ادامه خلافت علي «خطرناك» است!
علي كه در خلافت باقي بماند، گريبان معاويه را رها نمي كند و خطر جنگ در پيش است! اصلا عيسي به دين خود، موسي به دين خود. به ما چه مربوط كه حكومت معاويه خونريز و غارتگر است... ابوموسي نگفت كه اگر ترس معاويه از علي نباشد، دست جنايت او از دمشق تا كوفه و مدينه و مكه و همه بلاد آن روز دراز مي شود. حجاج بن يوسف كه حاكم شد، تازه مردم متوجه شدند كه چه فريبي خورده اند و چگونه مال و جان و ناموس خود را به خطر انداخته اند.
امروز هم، كساني سخن از «تنش زدايي» بر زبان دارند و به روي خود نمي آورند كه اگر ايستادگي دولت اصولگرا در برابر باج خواهي آمريكا و اسرائيل نبود، دست تجاوزگر آنان تا كجا دراز بود؟!... امروز هم ادامه دولت اصولگرا را خطرناك مي دانند ولي نمي گويند يا نمي دانند تا بگويند كه اين دولت به گواهي همه شواهد و اسناد براي آمريكا و اسرائيل خطرساز و براي مردم ايران، امنيت آفرين بوده و هست.
4- اينجا «كوفه» است. مقر خلافت امير مومنان و با فاصله نزديك به 800 كيلومتر از دمشق، مركز حكومت اشرافي معاويه. جنگ هاي جمل و صفين و نهروان تمام شده است. معاويه اما، هنوز نگران است. چرا كه حاكميت اشرافي خود را در خطر مي بيند. اشراف ديگر هم در اضطراب به سر مي برند. اما، جنگ با علي كه كارساز نبود. بايد حيله ديگري انديشيد. بله، پيدا شد! «علي سخت گير است»! «با اين و آن درگير مي شود»! «آرامش جامعه را برهم مي زند»! و... اما، نمي گفتند كه علي با چه كساني سخت گير است؟ با ويژه خواران زورگو و زياده خواه يا مردم محروم و مظلوم؟! آرامش چه كساني را برهم مي زند؟ آرامش خواص آلوده به چرب و شيرين دنيا يا مردم كوچه و بازار؟! علي كه آن پسرك يتيم را بر پشت خود سوار مي كرد، نيمه شب براي محرومان نان و خرما به دوش مي كشيد. از اندوه آن دخترك فقير به ملامت خويش مي نشست. چهره به آتش تنور نزديك مي كرد و مي گفت: بسوزان! و سوزندگي آتش دوزخ را به ياد پسر ابوطالب بياور ... بسياري در آن روزگار به فريب معاويه كه از دمشق به كوفه مي رسيد و زبان به زبان در دهان خواص آلوده به چرب و شيرين دنيا مي چرخيد، فريفته شدند...
امروز هم، انگار همان شيپور فريب كه در آن مي دمند، مبارزه با مفسدان اقتصادي را «مانع سرمايه گذاري» مي دانند، كوتاه كردن دست غارتگران از بيت المال را بداخلاقي! مي نامند، نشست و برخاست با توده هاي مردم را حركت «پوپوليستي» معرفي مي كنند، هزينه بيت المال براي محرومان را فريب انتخاباتي! قلمداد مي كنند و...
5- بديهي است كه در اين نوشته قصد مقايسه «مثل به مثل» ميان هيچكس با هيچكس نيست. مرور گوشه هايي از تاريخ است. مگر نه اين كه مرور تاريخ براي عبرت گرفتن است؟ انگار بارديگر جنگ احزاب است و باز هم ماجراي آن روزهاي مدينه و حجاز و كوفه در ميان است. خوب كه نگاه مي كني، انگشت حيرت به دندان مي گيري. چه خبر است؟! آمريكا، اسرائيل، اتحاديه اروپا، كلان سرمايه داران، محكومان به جاسوسي، مفسدان اقتصادي، خواص آلوده به چرب و شيرين دنيا، دشمنان تابلودار امام و انقلاب، همه و همه با تمامي اختلاف نظرها و مقاومت هاي -گاه نزديك به تضاد- گردهم آمده اند و در يك نقطه اشتراك نظر دارند. فقط يك نقطه. دولت اصولگرا نباشد... آنها كه در گذشته اي نه چندان دور با يكديگر رابطه اي شبيه «كارد و پنير» داشتند، امروز به هم پيوسته اند، چنان كه گويي از روز ازل «خاله خواهرزاده» بوده اند! چرا؟! مگر چه شده؟! اين جماعت ناهمخوان با كدام چسب به هم چسبيده و همخوان شده اند؟! آيا ايستادگي دربرابر باج خواهي بيگانگان جرم است؟ كوتاه كردن دست رانت خواران از بيت المال چه؟ ساده زيستي و پاكدستي چه گناهي دارد؟ حضور در ميان مردم به جاي نشستن در كاخ هاي افسانه اي كه جرم نيست! هزينه كردن درآمدها براي محرومان، عمران و آباداني كشور، گسترش علم و تكنولوژي، كار شبانه روزي و بي وقفه براي مردم، مقابله با حرامخواران، تبديل خط سازش به خط مقاومت و نااميدكردن دشمن از حمله به كشور و... اگر اين همه جرم نيست- كه نيست- اين ائتلاف بيروني و دروني در مخالفت با دولت نهم براي چيست؟!
6- و بالاخره يادآوري رخدادهاي آن دوران براي تداعي علي اين دوران است، يعني ولي امر مسلمين و قافله سالار انقلاب وگرنه، بديهي است كه احمدي نژاد نه فرشته است، نه «معجزه هزاره سوم»! او سردار پا به ركاب و گوش به فرمان رهبر است و مانند هر سردار ديگر بي عيب و ايراد هم نيست.
دشمنان بيروني كه طي 4 سال گذشته عليه او شمشيرها را از رو بسته اند، احمدي نژاد را فقط و فقط از آن روي كه بر گفتمان امام و انقلاب اصرار دارد، مورد هجوم قرار داده و مي دهند به ايرادهاي او كه كاري ندارند... كه از آنان جز اين انتظاري نيست، از مفسدان اقتصادي، عوامل وابسته به بيگانه، جريانات ضدانقلاب، شخصيت هاي چند چهره، رانت خواران و... كه امروزه عليه دولت نهم شمشير كشيده اند نيز انتظاري نمي رود. اما از كساني كه با انقلاب همراه بوده اند، انتظار ديگري در ميان است، به نفع دنيا و آ خرت خودشان، چرا كه اين قافله با همراهي توده هاي عظيم مردم به راه افتاده و ايستادني نيست، بنابراين، بيدار بمانيد كه از راه نمانيد.
حسین شریعتمداری
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 17:6  توسط مجید غروی
|

سروروشور وبهجت ازجهان رفت
چرا کامروز بهجت از جهان رفت
به رسم نیک مردان ترک جان گفت
که ما غمگین واوخود شادمان رفت
عجب تک اختر تابند ه ای بود
چه خوش تابید و زود ازبینمان رفت
به دنبال حقیقت بود ((العبد))
چو حق را یافت سوی آسمان رفت
در این دنیا نمی گنجید روحش
بهشتی بود و تا باغ جنان رفت
بشر رو و ملک خو بود آری
زمینی بود و با افلاکیان رفت
به ما انسانیت آموخت عمری
به ناگه چون ملایک از میان رفت
سمایی گشته بود او پیش از این ها
به چشم ما کنون از پیشمان رفت تقی بود و به تقوا اسوه گردید
همین گویم که شاه عارفان رفت
+
نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 22:15  توسط مجید غروی
|
سامی شهاب عضو توقیف شده حزبالله در مصر در پیامی خطاب به سید حسن نصرالله دبیرکل این حزب گفت: «اگر تو بخواهی من حاضرم دریاها را نیز طی کنم». روزنامه الاخبار در گزارشی نوشت: «در حالی که محمد یوسف احمد مشهور به سامی شهاب در داخل اتاق تحقیقات ضد اطلاعات دولت مصر در حومه شهر نصر در شرق قاهره تحت بازجویی است، روحیهای بسیار عالی دارد». علیرغم حملات تبلیغاتی و سیاسی مصر ضد حزبالله، شهاب نگران این تبلیغات نیست؛ چنانکه منتصر الزیات وکیل مدافع شهاب به نقل از وی گفت که برای من هیچ چیز فرقی نمیکند. الزیات که به مدت 10 ساعت با شهاب دیدار کرد به نقل از وی گفت: «من تحت فرمان سید حسن نصرالله و مسئولان حزبالله هستم و اگر مرا به زندان بیندازند برای من مهم نیست». وی افزود: «شهاب وقتی فهمید که سید حسن نصرالله در سخنرانی اخیر خود از وی نام برده و کارش را تایید کرده است، بسیار خوشحال شد». الزیات افزود: «شهاب از من خواست که سلام و درود خود را به سید حسن نصرالله رسانده و این پیام را به وی منتقل کنم که اگر بخواهی به خاطر تو دریاها را طی میکنم». این وکیل مدافع مصری افزود: «شهاب وجدانش راحت است که کاری ضد مصر و مردم آن انجام نداده است؛ بلکه بر عکس آنان را دوست دارد و امکان ندارد به آنان بیاحترامی کند». الزیات در مورد بقیه افراد بازداشتی گفت: «بیشتر آنان از افراد سطح پایین جامعه هستند و به رغم شکنجه شدیدی که دیدند افتخار میکنند که آنچه انجام دادند برای قضیه فلسطین بود». وی که وکیل مدافع گروههای اسلامی در مصر است، خود را آماده انتخابات ریاست اتحادیه وکلای مدافع مصر میکند. الزیات گفت: «حمله انتقادی ضد حزبالله، حمله سیاسی است و حمله منافقانانه ضد حزبالله به شکل بیشرمانهای ادامه داشته و این جای تاسف دارد». الزیات درباره راه حل سیاسی و یا دیپلماتیک قضیه میگوید: «هر دو شیوه راه حل بدون مانع است و امیدوارم که این مشکل با آرامش و در چارچوب سیاسی حل شود و صدای عقل در اولویت قرار گیرد، اما نشانهای برای حل وجود ندارد؛ زیرا یک قضیه سیاسی ساختگی است. در نهایت باید از کانال دیپلماتیک حل شود؛ چرا که حزبالله یک حزب سیاسی بزرگ است و بین این حزب و مصر منافع مشترک وجود دارد و تصور نمیکنم که مصر به برخورد با حزبالله ادامه دهد». الزیات پیشبینی کرد که نوعی حل سیاسی برای قضیه در آینده ایجاد شود و افزود: «میدانم که حزبالله نیز ویژگی که مصر دارد را رعایت خواهد کرد». وی گفت: «علیرغم اتهامهای مطرح شده ضد موکلم، تصور نمیکنم که قاضی در مصر بخواهد ضد قضیه فلسطین بایستد». همه متهمان دستگیر شده به جرم همکاری با حزبالله، اتهامات دادستانی مصر را رد کردند و 8 تن از آنان گفتند که ما حتی دبیرکل حزبالله را نمیشناسیم و تنها اتهامی که به آن اعتراف کردند، تلاش برای شکست محاصره غزه است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 17:23  توسط مجید غروی
|
شعری از یک دوست عزیز :
خانه ها را, کوچه ها را گل زنیم / از لب دریا به اینجا پل زنیم
منتظر باشیم اقامان رسد / ان مه نورانی رعنا رسد
میرسد فردا که روز جمعه است / روز ندبه ,روز عشق و سجده است
میرسد تا بشکند درهای غم / میرسد تا برکند ظلم و ستم
میپرم تا اسمان,میکشم رنگین کمان / تا بیایی ای مه من,مهدی صاحب زمان
+
نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 15:14  توسط مجید غروی
|
دلم گرفته بود تا اینکه به این شعر رسیدم .....
هميشه منتظرت هستم
بي آن كه در ركود نشستن باشم
هميشه منتظرت هستم
چونان كه من
هميشه در راهم
هميشه در حركت هستم
هميشه در مقابله
تو مثل ماه
ستاره
خورشيد
هميشه هستي
و مي درخشي از بدر
و مي رسي از كعبه
و ذوالفقار را باز مي كني
و ظلم را مي بندي
هميشه منتظرت هستم
اي عدل وعده داده شده.
اين كوچه
اين خيابان
اين تاريخ
خطي از انتظار تو را دارد
و خسته است
تو ناظري
تو مي داني
ظهور كن
ظهور كن كه منتظرت هستم
ظهور كن كه منتظرت هستم
شعری از مرحوم طاهره صفارزاده
+
نوشته شده در پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 20:31  توسط مجید غروی
|
چندی پیش با خبر شدم که پدر و مادر آقای حمید امامی خبرنگار واحد مرکزی خبر در حادثه رانندگی فوت شدند . امیدوارم که خداوند آنها را با اولیاء و صالحانش محشور فرماید . این حادثه جانسوز را به آقای حمید امامی تسلیت عرض می کنم و امیدوارم که خداوند به ایشان صبر جمیل ارزانی فرمایند . خدایشان رحمت کناد .
+
نوشته شده در شنبه 8 فروردین1388ساعت 14:2  توسط مجید غروی
|
آآآآآآآآآآآآآآآخ از ددمنشیشان
به خدا نمی دانم این داد دلم را چگونه بیان کنم
این کودکان چه گناهی کرده اند
کودکانی که الان باید در رختخواب گرم خود خوابیده باشند چرا باید اینگونه به خاک و خون کشیده شوند .
وبلاگ را مکانی برای درد و دل درونی خودم می دانم
می خواهم ساعتها گریه کنم
مگر آنها انسان نیستند . حق حیات ، برای تمامی آدمهای روی زمین است .
چگونه بیان کنم . نمی دانم .....
خدایا کاری که از دستمان بر نمی آید بجز نظاره کردن این جنایتها
خوب وجدانمان چی ؟ وجدانمان را چه کنیم ؟ آرام و قرار نداریم .
خدایا به این حمام خون پایان بده
کودکان دیگر چرا ؟؟؟؟؟؟؟

+
نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت 23:1  توسط مجید غروی
|
«من سمع رجلا ينادى يا للمسلمين و لم يجبه فليس بمسلم»
هركس نداى مظلومى را بدون پاسخ گذارد، مسلمان نيست. پیامبر اکرم (ص)
غزه در آتش خون می سوزد . غزه بی پناه در چنگال صهیونیست ها گرفتار است .
مسلمانان کسی که غیرت حسینی دارد به پا خیزد .
آخر کودکان مظلوم چه گناهی کرده اند که در این آتش می سوزند .
کجای دنیا دیده اید که ملتی برای دفاع از خانه خود بمباران شود .
ای مدعیان دروغین هولوکاست آیا به آتش کشیدن مردم غزه بدتر از دروغبافیهای شما نیست ؟
ای خدا تحملمان از سستی و کارشکنی سران عرب سر آمده . ای خداوند بزرگ تا کی کشتار و قتل و غارت این ملت مظلوم .
آیا وقت آن نرسیده است آن منجی بشریت به حمام خون پایان دهد .
ای خدا چشم انتظار به خانه کعبه دوخته ایم تا ندای " هل من ناصر ینصرنی " را بشنویم
اللهم عجل لولیک الفرج
در جنگ 33 روزه لبنان خواندن دعای جوشن صغیر تسکینی بود بر دل هزاران بنده درد دیده
شما هم بیایید با خواندن این دعا تسکینی باشید به دل هزاران کودک یتیم غزه .

+
نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 0:49  توسط مجید غروی
|