تبليغاتX
نوشته هایی از لبنان
کلام زیاد است ولی من هم حرفهایی دارم

سیاه مثل کبوتر، سفید مثل پلنگ
ش‌ُ‌شُ، شُ‌شُ، شُ شروعِ جَ‌جَ، جَ‌جَ، جَ‌ج‌َ جنگ

صدای دشنه‌ی هابیل، گریه‌ی قابیل
دوباره شعر از اول: سیاه همچون سنگ

و زنگ رینگ صدا کرد: کودک قانا
و شیرِ مادرِ مرده و موشکی خوش‌رنگ

صدای مرگ گذشت از کنار گوش غزل
صدای شیشه شکسته، دَدَ، دَدَ،دَد دنگ

حضور خلوت انس است دوستان جمعند:
تعفن تن مُرده، و جنگ و سنگ و تفنگ

و خیر، شر شده، شر، خیر، خیر و شر شاعر!
و شعر حرف پلیدی است واسه این دلِ تنگ

بیا غزل نسرائیم، گریه هم نکنیم
غزل کبوتر صلحی که کشته شد با سنگ

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 13:50  توسط مجید غروی   | 

 

دقیقاً یکسال پیش مثل امروز خداوند به من فرزندی عطا فرمود .

منظورم همون فاطمه است .

تولدت مبارک بابایی .

<br/><a href="http://i35.tinypic.com/33uap2h.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 18:39  توسط مجید غروی   | 

 

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد!

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی!

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست!

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی!

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد.

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد!

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند!

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم!

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره!

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی!

خدایا! یک برادر تپل به من بده!!

ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم!

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم...

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم!

خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین.

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم!

خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی!

ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن...

ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم!

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!!

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند!

ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود!

خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم!

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند!

خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود!

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده!

خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم!

خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم!

من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند.

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم!

اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند!

خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا!

خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمی‌کند فقط می‌خوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما..

و .. و ... و .... اما

"هزاران نفر برای باریدن باران دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است."

+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 12:7  توسط مجید غروی   | 

گفت: ادعای كروبی درباره برخورد آنچناني با افراد بازداشت شده بدجوری دست شيخ اصلاحات را توی پوست گردو گذاشته.
گفتم: خب! مگه مجبوره دروغ بگه كه حالا پيش چشم همه سنگ روی يخ بشه!
گفت: مدتی است به اين شهر و آن شهر و اين شهرك و آن شهرك سرك می كشه تا شايد نمونه ای پيدا كنه حتی گفته شده كه به بعضی ها پول هنگفتی هم پيشنهاد شده ولی افاقه نكرده!
گفتم: موسوی و خاتمی بدجوری اين شيخ اصلاحات را فدای قدرت طلبی خودشان كردند.
گفت: حالا هم اگر خودش رو به چند تا آدم مومن و متعهد و دلسوز معرفی كنه، شايد راه كاری براش پيدا بشه!
گفتم: چه عرض كنم؟!... يارو به دكتر مراجعه كرده بود. دكتر ازش پرسيد؛ چه دردی داری؟ يارو گفت؛ اگر می دونستم كه پيش شما نمی اومدم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 13:38  توسط مجید غروی   | 

از حضرت امام حسن مجتبی (ع) سوال شد : زهد چيست ؟ فرمود : رغبت به تقوی و بی رغبتی به دنيا .

از ایشان سؤال شد : مروت چيست ؟ فرمود : حفظ دين ، عزت نفس ، نرمش ،احسان ، پرداخت حقوق و اظهار دوستی نسبت به مردم .

از ایشان سؤال شد : كرم چيست ؟ فرمود : بخشش پيش از خواهش و اطعام در قحطی .

از ایشان سؤال شد : بخل چيست ؟ فرمود : آنچه در كف داری شرف بدانی ، و آنچه انفاق كنی تلف شماری .

از ایشان سؤال شد : بی نيازی چيست ؟ فرمود : رضايت نفس به آنچه برايش قسمت شده ، هر چند كم باشد .

از ایشان سؤال شد: فقر چيست ؟ فرمود : حرص به هر چيز .

از ایشان سؤال شد : شرف چيست ؟ فرمود : موافقت با دوستان و حفظ همسايگان.

از ایشان سؤال شد: پستی و ناكسی چيست ؟ فرمود : به خود رسيدن و بي اعتنايی به همسر .

تولد آقا امام حسن مجتبی کریم اهل بیت (ع) را به تمامی دوستان تبریک عرض می کنم . طاعات و عبادات شما مقبول درگاه حق تعالی انشاالله

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 14:16  توسط مجید غروی   | 

زبانم قاصر تر از آن است که در فضایل این شب مبارک بگویم

فقط و فقط همین

به دعای خیر همه شما در این شب مبارک احتیاج دارم

تو رو خدا ما رو هم دعا کنید

بلکه ...

عید شما مبارک و التماس دعا ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 21:30  توسط مجید غروی   | 

وقتي در نخستين روزهاي خلافت اميرالمؤمنين علي(ع)، طايفه اي از سابقون و ياران نخستين اسلام با اجتماع گرد يكي از همسران پيامبر(ص)، حزبي در «درون نظام و در مقابل امام» تشكيل دادند و با به راه انداختن جنگ جمل، بر امام معصوم و خليفه حق شوريدند، ابرهاي فتنه، آسمان جامعه مسلمين را دربر گرفت و مردم، بر سر دوراهي انتخاب سختي قرار گرفتند. دوباره از ناي علي(ع)، نداي دعوت مردم به جهاد شنيده مي شد اما اين بار نه در برابر كفار و مشركين، كه در مقابل مسلماناني با سابقه، افرادي با ظاهري ديني و حتي نزديكان پيامبر! كساني كه حاكميت دولت جديد را به منزله پايان سلطه خود بر بيت المال مسلمين مي دانستند، كساني كه برپايي دولت عدالت محور علوي را پايان دولت هزار فاميل مي دانستند و بالاخره كساني كه به زعم خود «احساس خطر كرده بودند» و مي آمدند تا با ادعاي حفظ دين اسلام، از استقرار دولت جديد كه با شعار «عدالت» بر سر كار آمده بود، به هر شكل ممكن جلوگيري كنند. حتي در آن سپاه مسلمانان با سابقه اي بودند كه چندي قبل براي تشكيل حكومت علوي تلاش كرده بودند و اكنون كه علي(ع) سهمي از حاكميت به آنها نداده بود، به جبهه مقابل پيوسته بودند! فتنه پيچيده اي شكل گرفته بود. جمع كثيري از مردم، صف آراستگان در مقابل امام را مي شناختند. بخاطر داشتند كه آنان سرداران جنگ و اميران و حاكمان پس از جنگ هستند. سوابق درخشان برخي از ايشان درصدر اسلام و خدماتي كه به اسلام كرده بودند، نبرد با ايشان را دشوار كرده بود. اتهام برادركشي و ناديده گرفتن خدمات ياران ديروز، علي(ع) را در تجهيز سپاه با مشكل مواجه كرده بود. حتي از درون اردوي حضرت نيز چنين زمزمه هايي شنيده مي شد. در وصف همان زمان است كه، حضرت فرمودند: «همانا فتنه ها چون روي آورد، باطل را بصورت حق آرايد و چون پشت كند حقيقت چنانكه هست رخ نمايد.»(1) بزنگاه تاريخي مهمي شكل گرفته بود. علي بايد بين «حق و مدعيان حق» بين «مصلحت اسلام و مصلحت طبقه اي ويژه از مسلمين» و بين «جلب رضايت خدا و رضايت خواص» يكي را برمي گزيد. تصميم دشواري بود. اصل تشكيل حكومت عدالت محور علوي، در جامعه اسلامي آن روز انقلاب بزرگي بود كه «خيلي ها» تاب آن را نداشتند و اكنون مي رفت تا انقلاب ديگري شكل بگيرد و يا انحرافي بنيان كن براي هميشه در پيكره اسلام نهادينه شود. علي(ع) اما «اسدالهي» بود كه از درنده خويان نمي هراسيد و عدالتخواهي كه به ويژه خواران تمكين نمي كرد. نيك مي دانست كه در سايه سالها دوري حاكمان از اسلام ناب محمدي(ص)، «مبارزان و مجاهدان ديروز» به «ارباب ثروت و سرمايه» بدل شده اند. مي دانست كه طلاهاي برخي ياران ديروز انقلاب را امروز بايد با تبر تقسيم كرد و البته همزمان در جامعه اسلامي جمعي از مردم گرسنه اند. مي دانست كه در سايه اين ثروت نامشروع، توان بسيج رجاله ها و اراذل و اوباش براي ايشان فراهم است. اما «مولا» تصميم تاريخي اش را گرفت. به همه ثابت كرد كه در اجراي قانون الهي، هيچ تعارفي ندارد و با كسي «عقد اخوت» نبسته است. ثابت كرد كه سابقه كسي، برايش مصونيت نمي آورد و مصلحت اسلام از مصلحت تمام افراد و گروهها و حتي نزديكترين ياران پيامبر(ص) بالاتر است. پس، فريب خوردگان را اندرز داد تا به دامن اسلام بازگردند. آنگاه بر آنان كه امنيت شهرها را مختل كرده بودند و مردم را به شورش و نافرماني دعوت مي كردند و بر «خروج بر امام» اصرار داشتند مردانه و بي محابا حمله آورد و سپاه جمل را تارومار كرد. سپس فرمود: «اي مردم، من چشم فتنه را در آوردم پس از آنكه موج تاريكي آن برخاسته بود و گزند آن، همه جا را فرا گرفته بود و كسي جز من جرات و دليري اين كار را نداشت» (2) فرمايشي كه در هيچ جنگ ديگري از آن حضرت شنيده نشد و درسي جاويد براي هميشه تاريخ به يادگار گذاشت كه «حق را به حق بشناسيم نه به افراد، حق را بشناسيم و آنگاه افراد را بدان محك بيازماييم.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1و2-خطبه 93 نهج البلاغه كه حضرت علي(ع) پس از جنگ جمل ايراد فرمودند.

توجه : در این پیام قصد هیچ گونه مقایسه وجود ندارد و فقط برای عبرت گرفتن از تاریخ است . این را هم نوشتم چون دوستان انتقاد کرده بودند که قصد مقایسه وجود دارد . همه ما می دانیم که هیچ کسی را نمی توانیم با ائمه اطهار (ع) مقایسه کنیم . فقط و فقط عبرت از تاریخ است .

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 15:24  توسط مجید غروی   | 

مــــا مــنـــتــظــريـــم از ســفـــر، بـــرگـــردی

يــــکـــروز شــبــيـــه رهــــگـذر بـرگردی

با کاسه ی آب و مجمری از اسپند 

مــا آمده ايم پشت در، برگردی

وقتی سرشب که رفتنت راديديم

گــفـتـيم نمی شود سـحر، برگردی؟؟

مـــــــا مـــنــتـــظـــر تـــو ايــــم آقــا، نـکـند

يــــک جــــمــــعــــه غــــروب بی خـــبـر بـرگردی

مــن گــوشــه نــشـــيـــن کـــوچـــه بـــرگـشتــم 

ای کـــاش کــــه از هــــمـــيــن گـذر بـرگـردی

پـــــرواز نــــمی کــنــيـــم از ايـنـجـا، بايد

در فــــصل نــبود بــال و پـر برگردی

وقتش نرسيده است ای مرد ظهور

بــــا سيصدوسيزده نفر، برگردی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 21:46  توسط مجید غروی   | 

گفت: بسياري از كساني كه فريب شعارهاي مدعيان اصلاحات را خورده و به موسوي رأي داده بودند با مشاهده آشوبگري و هرج و مرج طلبي اين گروه از وي كناره گرفته و اعلام پشيماني كرده اند.

گفتم: از اول هم معلوم بود كه رأي دهندگان به موسوي نمي توانند طرفدار آشوب و تجاوز به جان و مال و ناموس مردم باشند. 

گفت: مدعيان اصلاحات با خوش خيالي در پي اجراي پروژه رنگي آمريكايي بودند ولي بعد از 30 سال هنوز درك نكرده اند كه ايران اسلامي و مردم غيور آن، به آمريكا و اسرائيل اجازه اينگونه فضولي ها را نمي دهند.

گفتم: خود آمريكايي ها كه اين پروژه را به مدعيان اصلاحات پيشنهاد كرده اند نيز به خوبي مي دانستند كه پروژه رنگي آنها در ايران قابل اجرا نيست و فقط قصد آشوب و هرج و مرج داشتند.

گفت: مدعيان اصلاحات را بگو كه هنوز نفهميده اند چه كلاه گشادي سرشان رفته است. 

گفتم: شخصي رفته بود «طوطي» بخرد و فروشنده كه متوجه ساده لوحي او شده بود به جاي «طوطي» يك «جغد» به او فروخت. بعد از چند روز فروشنده از يارو پرسيد؛ طوطي شما خوب حرف مي زنه؟ و يارو كه هنوز متوجه ماجرا نشده بود گفت؛ حرف نمي زنه ولي عميقا در حال فكر كردن است!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 19:13  توسط مجید غروی   | 

شمع را كه خاموش كرد، «طلحه» با نگاه از «زبير» پرسيد؛ علي را چه مي شود؟ چرا شمع را خاموش كرد؟! علي تازه به خلافت رسيده بود و آن شب در پرتو نورشمع به حساب بيت المال رسيدگي مي كرد. آن دو آمده بودند براي ادامه ويژه خواري خويش در حاكميت علي نيز تضمين بگيرند! وقتي علي شمع بيت المال را خاموش كرد و به همين اندازه هم حاضر به هزينه از بيت المال براي گفت وگو با ويژه خواران نشد، معلوم بود كه پاسخ علي چيست. اما، پاسخ طلحه و زبير به علي هم شنيدني است، از مدينه بيرون رفتند و غائله جمل را آفريدند و به مقابله با حكومت عدل علي برخاستند؛ يعني «خروج از حاكميت». دقيقاً مانند كساني كه همين چند سال پيش، وقتي احساس كردند دوران ويژه خواري و لفت و ليس آنان از بيت المال رو به پايان است، با «خروج از حاكميت» دست به تحصن زدند و تابلويي به زبان انگليسي- كه براي حاميان بيروني هم قابل فهم باشد - بر فراز سر خويش برافراشتند. چه مي خواستند؟ ادامه حاكميت اشرافي خود بر مردم. شعارشان اما، چيز ديگري بود، نگراني از فقدان «دموكراسي»! كه خود زير پا نهاده بودند. چرا كه بيان آنچه در دل داشتند رسواكننده بود. طلحه و زبير هم پرچم ديگري، غير از آنچه در دل داشتند براي مقابله با حاكميت عدل علي برافراشتند. خونخواهي خوني كه خود ريخته بودند و مظلوم كساني كه بي خبر از اصل ماجرا، زير آن پرچم سينه مي زدند!
2- اينجا «صفين» است. كساني كه در «بدر» با قرآن جنگيده بودند، اكنون پاره هاي قرآن را به فريب بر نيزه كرده اند. بوي شكست به مشامشان خورده بود. پس بايد به چيزي متوسل شوند كه براي جماعت مسلمان قابل احترام باشد. چه باك كه خود به آن اعتقادي ندارند! وقتي با پاره هاي قرآن مي توان به جنگ «روح قرآن» رفت، درنگ چرا؟! حيله كارگر افتاد. كساني از سپاه علي(ع) دست از جنگ كشيدند و مالك از كنار خيمه معاويه بازگردانده شد. مثل امروز كه نظام اسلامي با به كارگيري گفتمان امام و انقلاب در قوه اجرايي، حاكميت اشراف و رانت خواران را با خطر جدي روبرو كرده است. اگر اين روال و اين نسخه ادامه پيدا كند... اين بار، اما شال هاي سبز را واسطه كرده اند. مي گويند نشانه سيادت است و راست مي گويند، اما اگر به همين منظور وارد معركه كرده اند چرا بر دست و سر و مچ كساني آويخته اند كه سيد نيستند! اين كه چه هستند؟ بماند! بسياري از آنها نمي دانند در كدام ميدان به بازي گرفته شده اند. نگوئيد چرا بعضي ها را با معاويه و عمروعاص مقايسه مي كنيد. در مثل مناقشه نيست و اين ترفند از آن روي كه ترفند است با آنچه در صفين اتفاق افتاد يكي است. مگر وقتي گفته مي شود فلان كار شيطاني است به معناي آن است كه انجام دهنده آن شيطان است؟! اينجا هم سوءاستفاده از شال سبز، با آنچه در صفين اتفاق افتاد شباهت دارد. نه اين كه فلاني و فلاني- خداي نخواسته- با معاويه و عمرو عاص قابل مقايسه باشند، كه به يقين نيستند.
3- اينجا «دمه الجندل» است، علي در اطراف صفين. آتش جنگ صفين بعد از آن ماجرا، موقتاً خاموش شده است.
علي را به «حكميت» وادار كرده اند و برخلاف ميل او «ابوموسي اشعري» را به عنوان حكم به اميرالمومنين تحميل كرده اند. بقيه داستان را شنيده ايد. چرا ابوموسي به عزل علي(ع) تن داد؟ مي گويند ساده لوح بود و از عمروعاص فريب خورد. راست مي گويند. اما ابوموسي يك خصوصيت ديگر هم داشت. او مردي بسيار ثروتمند بود تا آنجا كه وقتي از شهري به شهر ديگر مي رفت چندين شتر فقط اموال منقول او را حمل مي كرد.
خب! آيا ابوموسي با آن ثروت انبوه مي توانست به ادامه خلافت علي راضي باشد؟ معلوم است كه نه! چرا؟! مگر علي در اولين روز از خلافت ظاهري خود نفرموده بود اگر با اموال به غارت رفته از بيت المال خشتي خريده و در ساختماني هم به كار برده باشيد، آن را بازمي ستانم؟
مگر همين علي نبود كه مي فرمود «هيچ ثروت انبوهي نديدم، مگر آن كه در كنار آن حق پايمال شده اي بود». آيا كلان سرمايه داراني مانند جناب ابوموسي اشعري مي توانند با خلافت او كنار بيايند؟! بنابراين چه فرصتي مناسب تر از «حكميت» كه او را عزل كنند!! اما با كدام بهانه؟ انگيزه اصلي، يعني حفظ ثروت انبوه و زندگي اشرافي كه قابل گفتن نيست! هست؟!... پس بايد يك بهانه مردم پسند پيدا كرد. چه بهانه اي از اين بهتر كه ادامه خلافت علي «خطرناك» است!
علي كه در خلافت باقي بماند، گريبان معاويه را رها نمي كند و خطر جنگ در پيش است! اصلا عيسي به دين خود، موسي به دين خود. به ما چه مربوط كه حكومت معاويه خونريز و غارتگر است... ابوموسي نگفت كه اگر ترس معاويه از علي نباشد، دست جنايت او از دمشق تا كوفه و مدينه و مكه و همه بلاد آن روز دراز مي شود. حجاج بن يوسف كه حاكم شد، تازه مردم متوجه شدند كه چه فريبي خورده اند و چگونه مال و جان و ناموس خود را به خطر انداخته اند.
امروز هم، كساني سخن از «تنش زدايي» بر زبان دارند و به روي خود نمي آورند كه اگر ايستادگي دولت اصولگرا در برابر باج خواهي آمريكا و اسرائيل نبود، دست تجاوزگر آنان تا كجا دراز بود؟!... امروز هم ادامه دولت اصولگرا را خطرناك مي دانند ولي نمي گويند يا نمي دانند تا بگويند كه اين دولت به گواهي همه شواهد و اسناد براي آمريكا و اسرائيل خطرساز و براي مردم ايران، امنيت آفرين بوده و هست.
4- اينجا «كوفه» است. مقر خلافت امير مومنان و با فاصله نزديك به 800 كيلومتر از دمشق، مركز حكومت اشرافي معاويه. جنگ هاي جمل و صفين و نهروان تمام شده است. معاويه اما، هنوز نگران است. چرا كه حاكميت اشرافي خود را در خطر مي بيند. اشراف ديگر هم در اضطراب به سر مي برند. اما، جنگ با علي كه كارساز نبود. بايد حيله ديگري انديشيد. بله، پيدا شد! «علي سخت گير است»! «با اين و آن درگير مي شود»! «آرامش جامعه را برهم مي زند»! و... اما، نمي گفتند كه علي با چه كساني سخت گير است؟ با ويژه خواران زورگو و زياده خواه يا مردم محروم و مظلوم؟! آرامش چه كساني را برهم مي زند؟ آرامش خواص آلوده به چرب و شيرين دنيا يا مردم كوچه و بازار؟! علي كه آن پسرك يتيم را بر پشت خود سوار مي كرد، نيمه شب براي محرومان نان و خرما به دوش مي كشيد. از اندوه آن دخترك فقير به ملامت خويش مي نشست. چهره به آتش تنور نزديك مي كرد و مي گفت: بسوزان! و سوزندگي آتش دوزخ را به ياد پسر ابوطالب بياور ... بسياري در آن روزگار به فريب معاويه كه از دمشق به كوفه مي رسيد و زبان به زبان در دهان خواص آلوده به چرب و شيرين دنيا مي چرخيد، فريفته شدند...
امروز هم، انگار همان شيپور فريب كه در آن مي دمند، مبارزه با مفسدان اقتصادي را «مانع سرمايه گذاري» مي دانند، كوتاه كردن دست غارتگران از بيت المال را بداخلاقي! مي نامند، نشست و برخاست با توده هاي مردم را حركت «پوپوليستي» معرفي مي كنند، هزينه بيت المال براي محرومان را فريب انتخاباتي! قلمداد مي كنند و...
5- بديهي است كه در اين نوشته قصد مقايسه «مثل به مثل» ميان هيچكس با هيچكس نيست. مرور گوشه هايي از تاريخ است. مگر نه اين كه مرور تاريخ براي عبرت گرفتن است؟ انگار بارديگر جنگ احزاب است و باز هم ماجراي آن روزهاي مدينه و حجاز و كوفه در ميان است. خوب كه نگاه مي كني، انگشت حيرت به دندان مي گيري. چه خبر است؟! آمريكا، اسرائيل، اتحاديه اروپا، كلان سرمايه داران، محكومان به جاسوسي، مفسدان اقتصادي، خواص آلوده به چرب و شيرين دنيا، دشمنان تابلودار امام و انقلاب، همه و همه با تمامي اختلاف نظرها و مقاومت هاي -گاه نزديك به تضاد- گردهم آمده اند و در يك نقطه اشتراك نظر دارند. فقط يك نقطه. دولت اصولگرا نباشد... آنها كه در گذشته اي نه چندان دور با يكديگر رابطه اي شبيه «كارد و پنير» داشتند، امروز به هم پيوسته اند، چنان كه گويي از روز ازل «خاله خواهرزاده» بوده اند! چرا؟! مگر چه شده؟! اين جماعت ناهمخوان با كدام چسب به هم چسبيده و همخوان شده اند؟! آيا ايستادگي دربرابر باج خواهي بيگانگان جرم است؟ كوتاه كردن دست رانت خواران از بيت المال چه؟ ساده زيستي و پاكدستي چه گناهي دارد؟ حضور در ميان مردم به جاي نشستن در كاخ هاي افسانه اي كه جرم نيست! هزينه كردن درآمدها براي محرومان، عمران و آباداني كشور، گسترش علم و تكنولوژي، كار شبانه روزي و بي وقفه براي مردم، مقابله با حرامخواران، تبديل خط سازش به خط مقاومت و نااميدكردن دشمن از حمله به كشور و... اگر اين همه جرم نيست- كه نيست- اين ائتلاف بيروني و دروني در مخالفت با دولت نهم براي چيست؟!
6- و بالاخره يادآوري رخدادهاي آن دوران براي تداعي علي اين دوران است، يعني ولي امر مسلمين و قافله سالار انقلاب وگرنه، بديهي است كه احمدي نژاد نه فرشته است، نه «معجزه هزاره سوم»! او سردار پا به ركاب و گوش به فرمان رهبر است و مانند هر سردار ديگر بي عيب و ايراد هم نيست.
دشمنان بيروني كه طي 4 سال گذشته عليه او شمشيرها را از رو بسته اند، احمدي نژاد را فقط و فقط از آن روي كه بر گفتمان امام و انقلاب اصرار دارد، مورد هجوم قرار داده و مي دهند به ايرادهاي او كه كاري ندارند... كه از آنان جز اين انتظاري نيست، از مفسدان اقتصادي، عوامل وابسته به بيگانه، جريانات ضدانقلاب، شخصيت هاي چند چهره، رانت خواران و... كه امروزه عليه دولت نهم شمشير كشيده اند نيز انتظاري نمي رود. اما از كساني كه با انقلاب همراه بوده اند، انتظار ديگري در ميان است، به نفع دنيا و آ خرت خودشان، چرا كه اين قافله با همراهي توده هاي عظيم مردم به راه افتاده و ايستادني نيست، بنابراين، بيدار بمانيد كه از راه نمانيد.

حسین شریعتمداری 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 17:6  توسط مجید غروی   |